الهی از پیش خطر و از پس راهم نیست دستم گیر که جز فضل تو پناهم نیست.


الهی ترسانم از بدی،خود بیامرز مرا به خوبی خود.


الهی بنیاد توحید ما خراب مکن و باغ امید ما بی آب مکن.


الهی هرکس ازآنچه ندارد مفلس است و من از آنچه دارم.


الهی ابوجهل از کعبه می آید و ابراهیم از بتخانه،کار به عنایت بود ،باقی بهانه.


الهی اگر مجرمم، مسلمانم و اگر بد کرده ام پشیمانم.


الهی کدام درد از این بیش باشد که معشوق توانگر بود و عاشق درویش.



تاريخ : یک شنبه 8 دی 1392 | 1:40 | نویسنده : melika |

خدا همین جاست؛ نیازی به سفر نیست


خدا همان گنجشکی است که صبح برای تو می خواند


خدا در دستان مردی است که نابینایی را از خیابان رد می کند


خدا در اتومبیل پسری است که

مادر پیرش را هر هفته برای درمان به بیمارستان می برد


خدا در جمله ی عجب شانسی آوردم است


خدا خیلی وقت است که اسباب کشی کرده و آمده نزدیک من و تو
::
::
خداوند کلیدهای گنجینه های خویش را در دستان تو گذاشته است


چرا که به تو اجاز ه داده است که از او بخواهی .


پس هرگاه بخواهی می توانی درهای نعمتش را با دعا بگشایی


و ریزش باران رحمتش را طلب کنی . . .
::
::
آنهایی که به بیداری خداوند اعتماد دارند ، راحت تر می خوابند



تاريخ : یک شنبه 8 دی 1392 | 1:36 | نویسنده : melika |

فرزندان من، دوستان من! من اکنون به پایان زندگی نزدیک گشته‌ام. من آن را با نشانه‌های آشکار دریافته‌ام. وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپندارید و کام من این است که این احساس در کردار و رفتار شما نمایانگر باشد، زیرا من به هنگام کودکی، جوانی و پیری بخت‌یار بوده‌ام.

همیشه نیروی من افزون گشته است، آن چنان که هم امروز نیز احساس نمی‌کنم که از هنگام جوانی ناتوان‌ترم. من دوستان را به خاطر نیکویی‌های خود خوشبخت و دشمنانم را فرمان‌بردار خویش دیده‌ام. زادگاه من بخش کوچکی از آسیا بود. من آنرا اکنون سربلند و بلندپایه باز می‌گذارم. اما از آنجا که از شکست در هراس بودم، خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم.

حتی در پیروزی های بزرگ خود، پا از اعتدال بیرون ننهادم. در این هنگام که به سرای دیگر می‌گذرم، شما و میهنم را خوشبخت می‌بینم و از این رو می‌خواهم که آیندگان مرا مردی خوشبخت بدانند. مرگ چیزی است شبیه به خواب. در مرگ است که روح انسان به ابدیت می پیوندد و چون از قید و علایق آزاد می گردد به آتیه تسلط پیدا می کند و همیشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنین بود که من اندیشیدم به آنچه که گفتم عمل کنید و بدانید که من همیشه ناظر شما خواهم بود، اما اگر این چنین نبود آنگاه ازخدای بزرگ بترسید که در بقای او هیچ تردیدی نیست و پیوسته شاهد و ناظر اعمال ماست.

باید آشکارا جانشین خود را اعلام کنم تا پس از من پریشانی و نابسامانی روی ندهد. من شما هر دو فرزندانم را یکسان دوست می‌دارم ولی فرزند بزرگترم که آزموده‌تر است کشور را سامان خواهد داد.

فرزندانم! من شما را از کودکی چنان پرورده‌ام که پیران را آزرم دارید و کوشش کنید تا جوان‌تران از شما آزرم بدارند. تو کمبوجیه، مپندار که عصای زرین پادشاهی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان یک رنگ برای پادشاه عصای مطمئن‌تری هستند. همواره حامی کیش یزدان پرستی باش، اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هر کسی باید آزاد باشد تا از هر کیشی که میل دارد پیروی کند .

هر کس باید برای خویشتن دوستان یک دل فراهم آورد و این دوستان را جز به نیکوکاری به دست نتوان آورد. از کژی و ناروایی بترسید. اگر اعمال شما پاک و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد یافت، ولی اگر ظلم و ستم روا دارید و در اجرای عدالت تسامح ورزید، دیری نمی انجامد که ارزش شما در نظر دیگران از بین خواهد رفت و خوار و ذلیل و زبون خواهید شد. من عمر خود را در یاری به مردم سپری کردم. نیکی به دیگران در من خوشدلی و آسایش فراهم می ساخت و از همه شادی های عالم برایم لذت بخش تر بود.

به نام خدا و نیاکان درگذشته‌ی ما، ای فرزندان اگر می خواهید مرا شاد کنید نسبت به یکدیگر آزرم بدارید. پیکر بی‌جان مرا هنگامی که دیگر در این گیتی نیستم در میان سیم و زر مگذارید و هر چه زودتر آن را به خاک باز دهید. چه بهتر از این که انسان به خاک که این‌همه چیزهای نغز و زیبا می‌پرورد آمیخته گردد.

من همواره مردم را دوست داشته‌ام و اکنون نیز شادمان خواهم بود که با خاکی که به مردمان نعمت می‌بخشد آمیخته گردم. هم‌اکنون درمی یابم که جان از پیکرم می‌گسلد ... اگر از میان شما کسی می‌خواهد دست مرا بگیرد یا به چشمانم بنگرد، تا هنوز جان دارم نزدیک شود و هنگامی که روی خود را پوشاندم، از شما خواستارم که پیکرم را کسی نبیند، حتی شما فرزندانم.

پس از مرگ بدنم را مومیای نکنید و در طلا و زیور آلات و یا امثال آن نپوشانید. زودتر آنرا در آغوش خاک پاک ایران قرار دهید تا ذره ذره های بدنم خاک ایران را تشکیل دهد. چه افتخاری برای انسان بالاتراز اینکه بدنش در خاکی مثل ایران دفن شود. از همه پارسیان و هم‌ پیمانان بخواهید تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اینکه دیگر از هیچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گویند.

به واپسین پند من گوش فرا دارید. اگر می‌خواهید دشمنان خود را تنبیه کنید، به دوستان خود نیکی کنید.



تاريخ : دو شنبه 2 دی 1392 | 15:35 | نویسنده : melika |

در مکّه دیدم

خدا چند سالی ست که از شهر ِ مکّه رفته ...
 
و انسانها به دور ِ خویش میگردند!
 
در مکّه دیدم
 
هیچ انسانی به فکر ِ فقـــیر ِ دوره گرد نیست!
 
دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان ِ خویش را بـــزُداید
 
غافل از اینکه آن دوره گرد، خود ِ خدا بود!
 
در مکّه دیدم، خدا نیست!
 
و چقدر باید دوباره راه ِ طولانی را طی کنم
 
و درهمان نماز ساده ی خویش،
 
تصور ِ خدا را در کمک به مردم جستجو کنم
 
آری ...
 
شاد کردن ِ دل ِ مردم ، همانا برتر از رفتن به مکّه ایست
 
که خدایی در آن نیست ...!


تاريخ : یک شنبه 24 آذر 1392 | 1:5 | نویسنده : melika |

 

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،

 


آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،

 


آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،

 


آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،

 


آنگاه که حتی گوشت را می بندی 

 


تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،

 


آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری 

 


می خواهم بدانم،

 


دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای

 


خوشبختی خودت دعا کنی؟

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،


آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،


آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،


آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،


آنگاه که حتی گوشت را می بندی 


تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،


آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری 


می خواهم بدانم،


دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای


خوشبختی خودت دعا کنی؟

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،

 


آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،

 


آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،

 


آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،

 


آنگاه که حتی گوشت را می بندی 

 


تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،

 


آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری 

 


می خواهم بدانم،

 


دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای

 


خوشبختی خودت دعا کنی؟

 

 



تاريخ : یک شنبه 24 آذر 1392 | 1:3 | نویسنده : melika |

متن اهنگ کوروش کبیر از حامد فرد

کوروش پاشو ببین کشور تو راه مهیبیه

پاشو بنگر که ملت توی خواب عمیقیه 

ببین به دنیا داریم میگیم که ما برتریم

در حالی که ما ها همه گدا پروریم 

ببین یه جوون داره از ته دلش بهت داره میگه

اینجا لوات و زنا جزءی از کردار نیکه

کوروش ناموس فروشی رو دور قیمت

کوروش ملت گفتار نیکش فحشو غیبته

 

کوروش تو رو تحقیرو ویران کردن

اسمت خط خورده از تقویم ایران رسما

راستی مقبرت با سیل و بلاها رفته

عکست فقط سر در قلیون سراها نصبه 

کوروش آرامش خیلی وقته زندانی شده

نماد فروهر نماد شیطانی شده

کوروش داره برمیگرده عقب زمونه

کوروش راستی میدونستی خدا عرب زبونه

یعنی جهنم جای ماست که فارسی خوندیم

دنیا پیشرفت کرد ما دوره ی دارسی موندیم

کوروش خلیجتو خلیج عرب نامیدن

ولی بازم عربو تو وطن راه میدن

همون عرب هایی که هستن تشنه به خونمون

همونا که دختار رو کردن زنده به گورشون

هستن همسایه ی ایران ما روی کاغذ

ولی دستاشون با دست بیگانه ها تو یه کاسس 

کجایی که ببینی دلا خونن

همه درگیر یه لقمه نونن

حتی جوونای ایران

دیگه هیچی از عشق نمیدونن

یه روز میاد که به جز یه نقشه

چیزی از ایران باقی نمونه 

کسایی که رفتنو جون دادن

به خدا واسه ی بهشت نبوده

انقد درگیر شدیم که غیرت

دیگه واسمون معنا نداره 

کوروش بیدار شو وقتی خوابی

شدیم طفلی که مادر نداره 

هرکی میاد به اسم یه مادر

یه چیزی ازمون برمیداره

یه روز میاد که یه ایرانی

دیگه هیچی از خودش نداره 

دلت گرفته کوروش میدونم تابع احساسی

مردم اشک ریختن سر قبر ناصر حجازی

ولی چه فایده اسطوره ها در اغوش میرنو

 بعد مدتی از یاد ها فراموش میشن

بغضی تو گلومه مثل یه دیوانه تو بندم

چرا تندیستو دادن دست بیگانه تو لندن

چرا یادت کوروش از همه حیف دود شده

 نوشتن عقده ها فقط تویه فیسبوک شده

کوروش مردو مردونگی از تو افکار رفته

 سلاح کشتار جمعی شده اخبار هفته

جوونا جیباشون خالیه و از دم بیکارن

 اونا فکر خالی کردنو باز زدن سیگارن

کوروش جوونا از بی پولیشون جنون میگیرنو

یه عده ریش سفید نشستنو جومونگ میبینن

از همون ریش سفیدایی که جیباشون شده

پول ملت که تو حسابای سیباشون پره

ما هم هر روز از دیروزمون مرده تر هستیم

که یه ملت سیاه پوشه مرده پرستیم

کوروش هواپیماها به عشق ملت میپرنو

 مسافرارو به بهشتو جنت میبرن

بعد این حادثه مردم رخت سیاه میپوشنو

شراب مرگو با یه بخت سیاه مینوشن

کوروش جایه اینکه به امید اینده بشینی

حامد حاضر بمیره ایرانو پاینده ببینی

کجایی که ببینی دلا خونن

 همه درگیر یه لقمه نونن 

حتی جوونای ایران

 دیگه هیچی از عشق نمیدونن

یه روز میاد که به جز یه نقشه

 چیزی از ایران باقی نمونه 

کسایی که رفتنو جون دادن

 به خدا واسه ی بهشت نبوده

انقد درگیر شدیم که غیرت

 دیگه واسمون معنا نداره

کوروش بیدار شو وقتی خوابی

شدیم طفلی که مادر نداره

هرکی میاد به اسم یه مادر

یه چیزی ازمون برمیداره

یه روز میاد که یه ایرانی

 دیگه هیچی از خودش ندارهگریه...



تاريخ : سه شنبه 19 آذر 1392 | 10:48 | نویسنده : melika |

 

 


پدرم!

 

در این تاریکی شب که سوسوی چراغی همدم و مونسم گشته است از تو مینویسم....

 

از تو که حدیث سکوت را در دلم به ترانه ای مبدل ساختی.

 

ای جلوه گاه خوبی ها....

 

تمام دفترهایم به خاطر تو ورق خورده اند.

 

لحظه ای در کنار آوارخانه آمالم به نظاره دردهایم بایست تا برایت از روح طوفانی خویش بگویم.

 

کاش لبخندهای تلخ مرا در قاب کهنه ای بر دیوار قلبت می آویختی تا همیشه از لبخندهایم تلاطم امواج یک شوق را بخوانی.

 

بدان که دیگر واژه تازه ای برای سرودن ندارم.

 

دوستت دارم پدر......تا آخر دنیا.

 



تاريخ : دو شنبه 18 آذر 1392 | 1:2 | نویسنده : melika |

ماه صفر
در نامگذاري اين ماه، دو وجه ذكر كرده‏اند:
1. از «صُفْرَة (زردي)» گرفته شده؛ زيرا زمان انتخاب نام، مقارن فصل پاييز و زردي برگ درختان بوده است.
2.از «صِفْر (خالي)» گرفته شده؛ زيرا مردم پس از پايان ماه‏هاي حرام، رهسپار جنگ مي‏شدند و شهرها خالي مي‏شد.
اين ماه، معروف به شومي و بدشگوني است. از پيامبر اكرم (ص) درباره ماه صفر، چنين نقل شده است:
هر كس خبر تمام شدن اين ماه را به من دهد، بشارت بهشت را به او مي‏دهم.
لذا در اين ماه، به دادن صدقه اهتمام بيشتري شود و براي ايمني از بلاها، دعاي زير هر روز ده مرتبه خوانده شود:
يا شَديدَ الْقُوي‏ وَيا شَديدَ الْمِحالِ يا عَزيزُ يا عَزيزُ يا عَزيزُ ذَلَّتْ بِعَظَمَتِكَ جَميعُ خَلْقِكَ فَاكْفِني‏ شَرَّ خَلْقِكَ يا مُحْسِنُ يا مُجْمِلُ يا مُنْعِمُ يا مُفْضِلُ يا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّي‏ كُنْتُ مِنَ الظَّالِمينَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَنَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنينَ وَصَلَّي اللَّهُ عَلي‏ مُحَمَّدٍ وَ الِهِ‏
الطَّيِّبينَ الطَّاهِرينَ!
اي سخت نيرو، و اي سختگير! اي عزيز، اي عزيز، اي عزيز! خوارند از بزرگي‏ات همه خلقت. پس كفايت كن از من شرّ خلق خودت را، اي احسان بخش! اي نيكوكار! اي نعمت بخش! اي عطا دِه! اي كه معبودي جز تو نيست! منزّهي تو! به راستي من از ظالمانم. اجابت كرديم برايش و نجاتش داديم از غمّ و همچنين نجات دهيم مؤمنان را، و رحمت كند خدا بر محمّد و آل پاك و پاكيزه‏اش!

وقايع روز اوّل ماه صفر:
شهادت زيد بن علي بن حسين در سال 121 ه.ق.

وقايع روز سوم ماه صفر:
ولادت امام باقر (ع) در سال 57 ه.ق.

اعمال روز سوم ماه صفر:
1. نماز گزاردن. دو ركعت نماز كه در ركعت اوّل، سوره حمد و فتح، و در ركعت دوم، سوره حمد و اخلاص خوانده شود.
پس از نماز:
الف) صد مرتبه صلوات.
ب) صد مرتبه «اَللَّهُمَّ الْعَنْ الَ اَبي‏ سُفْيانَ».
ج) صد مرتبه استغفار گفته شود و از خداوند متعال، طلب حاجت شود.
وقايع روز هفتم ماه صفر:
ولادت امام موسي كاظم (ع) در سال 128 ه.ق.

وقايع روز بيستم ماه صفر:
اربعين حسيني.
بازگشت اسيران حادثه كربلا به كوفه.

اعمال روز بيست و هفتم صفر:
1. خواندن زيارت امام حسين (ع).
2. خواندن زيارت اربعين. در روايتي از امام عسكري (ع)، خواندن زيارت اربعين، از نشانه‏هاي مؤمن بر شمرده شده است.
وقايع روز بيست و هشتم ماه‏
رحلت پيامبر اكرم (ص) در سال 11 ه.ق‏
شهادت امام حسن مجتبي (ع) در سال 50 ه.ق‏

اعمال روز بيست و هشتم صفر:
1. عزاداري و سوگواري كردن.
وقايع روز سي‏ام ماه‏
شهادت حضرت رضا (ع) در سال 203 ه.ق اتفاق افتاد. البته تاريخ شهادتش را آخر ماه صفر نقل كرده‏اند ولي معلوم نشد در سال شهادت، اين ماه بيست و نه روز بود يا سي روز. (293)
منابع:
- المراقبات، جواد الملكي التبريزي، چاپخانه حيدري، قم، 1381 ق، ص 18.
- مفاتيح الجنان‏، شيخ عباس قمي، افتخاري، تهران، 1375 ش، ص 293.
- آشنايي با زندگي امام باقر (ع) ولادت امام محمد باقر (ع)، در اوّل ماه رجب، يا سوم ماه صفر سال 57 هجري در مدينه بوده است. ايشان در روز دوشنبه هفتم ذي حجّه سال 114 هجري در مدينه وفات نمود. بارگاه نوراني آن حضرت، قبرستان بقيع، و مدت عمر ايشان، 57 سال است. پدر بزرگوارش، امام سجّاد (ع) و مادرش، فاطمه دختر امام حسن (ع) بود. آن حضرت، «ابن الخيرتين» و «عَلَويٌّ بين علوّيين» بود. فرزندان آن حضرت عبارت‏اند از: 1. جعفر [امام صادق (ع)]، 2.عبداللَّه، 3. ابراهيم، 4. عبيداللَّه، 5. علي، 6. زينب. 7. امّ‏سلمه.
دوره امامت آن حضرت و فرزند بزرگوارش امام صادق (ع)، مقارن با تبليغات سرّي بني عبّاس و درگيري آنان با حاكمان بني‏اميّه بود. بدين جهت، فرصتي مناسب، براي اين دو امام در نشر دين و تعليم و تربيت به وجود آمد. امامت آن حضرت، نُه يا ده سال به طول انجاميد.



تاريخ : پنج شنبه 14 آذر 1392 | 1:18 | نویسنده : melika |

خـدایـا !

 من هـمانی هسـتم که وقت و بی وقت مزاحمت می شوم .

همانی که وقتی دلش می گیرد وبغضش می ترکد،می آیدسراغت

من همانی ام که همیشه دعاهای عجیب و غریب می کند .

و چشم هایش را می بندد و می گوید :

من این حرف ها سرم نمی شود! باید دعایم را مستجاب کنی!

همانی که گاهی لج می کند و گاهی خودش را برایت لوس می کند!

همانی که نمازهایش یکی در میان قضا می شود و کلی روزه نگرفته دارد !!

همانی که بعضی وقت ها پشت سـر مردم حرف می زند !

گاهی بدجنس می شود ، البته گاهی هم خودخواه !

حـالا یـادت آمـد مـن کـی هـستم ؟!معبود من !

ساليانيست مرا راهي صحراي پر از رنگ و فريب كرده اي

تا در آن سير كنم و تو را بيابم و با تو عاشقي و بندگي كنم .

آن وقت كه مرا فرستادي پاك و سبحان بودم

اما حال پر از رنگ دنيا شده ام.

آن روز خود به من گفتي تا هميشه كنار تو

هستم مرا فراموش نكن .اما امروز ياد همه هستم جز تو ..

 خداي من !پشيمـانم حلالم كـن

هر کس موافق نظر بده !!!!!!!


موضوعات مرتبط: عکس

تاريخ : یک شنبه 12 آبان 1392 | 1:32 | نویسنده : melika |

دل را اگر از حسین بگیرم چه کنم

بی عشق حسین اگر بمیرم چه کنم

فردا که کسی را به کسی کاری نیست

دامان حسین اگر نگیرم چه کنم . . .

.

.

.

عالم همه محو گل رخسار حسین است 

ذرات جهان درعجب از کار حسین است

دانی که چرا خانه ی حق گشته سیه پوش

یعنی که خدای تو عزادار حسین است

.

.

.

نام زینب در شئون زندگی گل میکند

در دل عشاق ایجاد تحول میکند

مهدی زهرا که خود رمز توسل با خداست

در مقام ذکر با زینب توسل میکند . . .

 

.

.

.

قیامت بی حسین غوغا ندارد /  شفاعت بی حسین معنا ندارد

حسینی باش که در محشر نگویند /  چرا پرونده ات امضاء ندارد . . .

.

.

.

آبروی حسین به کهکشان می ارزد ، یک موی حسین بر دو جهان می ارزد

گفتم که بگو بهشت را قیمت چیست ، گفتا که حسین بیش از آن می ارزد . . .

.

.

.

ماه خون ماه اشک ماه ماتم شد  / بر دل فاطمه داغ عالم شد

فرا رسیدن ماه محرم را به عزادارن راستینش تسلیت عرض میکنم

.

.

.

ای وجودت عشق را معنای حسین /  عالمی یک قطره تو دریا حسین

.

.

.

پرسیدم:ازحلال ماه، چراقامتت خم است؟ آهی کشیدوگفت:که ماه محرم است

گفتم : که چیست محرم ؟ باناله گفت : ماه عزای اشرف اولادآدم است

.

.

.

السلام علیکم یااباصالح المهدى (عج) السلام علیک یاامین الله فى ارض وحجته على عباده

(یاصاحب الزمان آجرک الله) ماه محرم بر شما وعاشقان حسین تسلیت عرض مینمایم)

.

.

.

اردوی محرم به دلم خیمه به پا کرد / دل را حرم و بارگه خون خدا کرد . . .

.

.

.

محرم آمد و ماه عزا شد / مه جانبازی خون خدا شد

جوانمردان عالم را بگویید / دوباره شور عاشوار به پا شد . . .

.

.

.

ای به دل بسته ، قدری آهسته / کن مدارا با ، زینب خسته . . .

یا حسین مظلوم  . . .

.

.

.

یه جائیه تو دنیا همه براش می میرن

تموم حاجتا رو همه ازش می گیرن

بین دو نهر آبه ، یه سرزمین خشکه

شمیم باغ و لاله اش خوشبو ز عطر مُشکه

شبای جمعه زهرا زائر این زمینه

سینه زن حسینه ، یل ام البنینه  . . .

.

.

.

السلام ای وادی کرببلا / السلام ای سرزمین پر بلا

السلام ای جلوه گاه ذوالمنن / السلام ای کشته های بی کفن . . .

.

.

.

کاش بودیم آن زمان کاری کنیم / از تو و طفلان تو یاری کنیم

کاش ما هم کربلایی می شدیم / در رکاب تو فدایی می شدیم

السلام علیک یا ابا عبدالله  . . .

.

.

.

کربلا لبریز عطر یاس شد  / نوبت جانبازی عباس شد . . .

.

.

.

دیباچه ی عشق و عاشقی باز شود / دلها همه آماده ی پرواز شود

با بوی محرم الحرام تو حسین / ایام عزا و غصه آغاز شود

.

.

.

نازم آن آموزگاری را که در یک نصف روز

دانش‌آموزان عالم را همه دانا کند

ابتدا قانون آزادی نویسد بر زمین

بعد از آن با خون هفتاد و دو تن امضا کند . . .

.

.

.

گویند که در روز قیامت علمدار شفاعت زهراست

علم فاطمه دست قلم عباس است . . .

.

.

.

پرسیدم از هلال چرا قامتت خم است ؟

آهی کشید و گفت ماه محرم است . . .

.

.

.

باز محرم رسید، ماه عزای حسین

سینه‌ی ما می‌شود، کرب و بلای حسین

کاش که ترکم شود غفلت و جرم و گناه

تا که بگیرم صفا، من ز صفای حسین . . .

.

.

.

فرشته‌ها از امشب صبوی غم می‌نوشن / دوباره اهل جنت پیرهن سیاه می‌پوشن

.

.

.

با آب طلا نام حسین قاب کنید / با نام حسین یادی از آب کنید

خواهید مه سربلند و جاوید شوید / تا آخر عمر تکیه بر ارباب کنید

فرا رسیدن ماه محرم تسلیت باد

.

.

.

باز محرم شدو دلها شکست از غم زینب دل زهرا شکست

باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست

آب در این تشنگی از خود گذشت دجله به خون شد دل صحرا شکست

قاسم ولیلا همه در خون شدند این چه غمی بود که دنیا شکست

محرم ماه غم نیست ماه عشق است محرم مَحرم درد حسین است

.

.

.

هر دم به گوش می رسد آوای زنگ قافله

این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله

حلول ماه محرم ، ماه پژمرده شدن گلستان فاطمه تسلیت باد .

التماس دعا

.

.

.

نام من سرباز کوی عترت است ، دوره آموزشی ام هیئت است .

پــادگــانم چــادری شــد وصــله دار ،سر درش عکس علی با ذوالفقار .

ارتش حیــدر محــل خدمتم ، بهر جانبازی پی هر فرصتم .

نقش سردوشی من یا فاطمه است ، قمقمه ام پر ز آب علقمه است .

رنــگ پیراهــن نه رنــگ خاکــی است ، زینب آن را دوخته پس مشکی است

 اسـم رمز حمله ام یاس علــی ، افسر مافوقم عباس علی (ع)

.

.

.

عالم همه قطره و دریاست حسین

خوبان همه بنده و مولاست حسین

ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش

از بس که کَرَم دارد و آقاست حسین



تاريخ : دو شنبه 6 آبان 1392 | 23:41 | نویسنده : melika |
صفحه قبل 1 ... 14 15 16 17 18 ... 26 صفحه بعد
.: Weblog Themes By BlackSkin :.